قاعده لطف بر مبنای حكمت الهی
بحث پیرامون «ولایت فقیه» پیش از آن كه مسأله ای فقهی باشد، مبانی كلامی دارد.
در فقه از این دیدگاه بحث می گردد كه «ولایت فقیه» یك حكم وضعی شرعی است و دلائل آن را در كتاب و سنت باید جست، یا حكم تكلیفی و واجب كفائی است كه با دلیل ضرورت شرع و از راه «حسبه» به اثبات می رسد.
ولی از دیدگاه كلامی، با عنوان امتداد ولایت معصومین و نیز امامت كه ریاست عامه در امور دین و دنیا می باشد، مورد بحث قرار می گیرد.
دلائلی كه مبانی مشروعیت «ولایت فقیه» را روشن می سازد، آمیخته از هر دو دیدگاه است كه دو جنبه عقلی و نقلی استدلال را تشكیل می دهد.
بدون شك دلائلی كه ولایت (به معنای امامت و زعامت سیاسی) پیامبر اكرم و ائمه معصومین (علیهم السلام) را اثبات می كرد، همان دلائل، ولایت فقیه را در عصر غیبت اثبات می كند. زیرا اسلام یك نظام است كه برای تنظیم حیات اجتماعی ـ مادی و معنوی ـ بر نام دارد، و آمده است تا راه سعادت و سلامت در زندگی را برای انسان هموار سازد.
اسلام در تمامی شؤون فردی و اجتماعی انسان دخالت دارد و تمامی احوال و اوضاع او را در نظر دارد و پیوسته سعی بر آن دارد تا انسان در هیچ بعدی از ابعاد زندگی، از «صراط مستقیم» منحرف نگردد و عدالت سایه رحمت خود را بر سرتاسر زندگی انسانها گسترده سازد.
«قد جاءكم من الله نور و كتاب مبین. یهدی به الله من اتّبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور بإذنه و یهدیهم الی صراطٍ مستقیم»[1]
بر اساس این آیه، شریعت از جانب خداوند، همچون چراغی است فروزان كه راه سلامت و سعادت در زندگی را برای پیروان مكتب توحیدی روشن می سازد و از تیرگیهای زندگی رهایی می بخشد و پیوسته آنان را به راه راست هدایت می كند.
خلاصه آن كه اسلام شریعتی است فرا گیر و جاوید برای ابدیت، و تمامی شؤون زندگی انسان را برای همیشه تحت نظر دارد. از این رو معقول نیست كه برای رهبری جامعه و مسؤولیت اجرایی عدالت اجتماعی، شرائطی را ارائه نكرده باشد، زیرا زعامت سیاسی، یكی از مهمترین ابعاد زندگی اجتماعی اسلامی است و به حكم ضرورت بایستی اسلام در این بُعد مهم نظر داشته باشد و شرائط لازم را ارائه داده باشد و گرنه نظامی ناقص و بدون تعیین مسؤول اجرایی، قابل ثبات و دوام نیست و به طور طبیعی در تمامی نظام های اجتماعی ـ سیاسی، بُعد مسؤولیت اجرایی از مهمترین ابعادی است كه در اساسنامه ها مد نظر قرار می گیرد.
اكنون با در نظر گرفتن جهات یاد شده، حكمت الهی اقتضا می كند، همان گونه كه شریعت فرستاده و خیل انبیاء را ـ برای نجات بشریت ـ گسیل داشته است، امامت و قیادت و جلو داری قافله انسانیت را نیز رهنمون باشد. و این همان قاعده «لطف» است كه اهل كلام در مسأله «امامت» مطرح ساخته اند. زیرا رهبری درست و شایسته از دیدگاه وحی، مهمترین عامل مؤثر در نگاه داشتن جامعه بر جاده حق و حركت بر صراط مستقیم است.
روی همین اصل، دانشمند گرانقدر خواجه نصیر الدین طوسی(رحمه الله) در «تجرید الاعتقاد» می نویسد:
«الإمام لطف، فیجب نصبه علی الله، تحصیلاً للغرض»[2].
امامت، لطف الهی است كه باید از جانب خداوند معرفی شود، تا غرض از تشریع، جامه عمل پوشد.
این یك استدلال منطقی است كه از «صغری» و «كبری» و سپس «نتیجه» تركیب یافته است.
«صغری» عبارت است از آن كه امامت و رهبری امت جلوه ای از لطف الهی و نشأت گرفته از مقام حكمت و فیض علی الاطلاق خداوندی است.
و «كبری» عبارت از این است كه هر چه مقتضای لطف و حكمت و فیاضیت حق تعالی است، ضرورت ایجاب می كند كه خداوند از آن دریغ نورزد:
«انّ الله بالناس لرؤوف رحیم»[3].
در «نتیجه» امامت ـ كه همان رهبری صحیح امت است ـ بایستی از جانب خداوند، تعیین گردد. خواه «نصّاً»ـ چنانچه درعصر حضور چنین بوده ـ یا «وصفاً» چنانچه در عصر غیبت این گونه است ـ به شرحی كه گذشت.
اساساً، طبق نظریه جدا نبودن دین از سیاست در اسلام، مسأله ولایت عامه یا زعامت سیاسی، یكی از بارزترین مسائل سیاسی مورد نظر اسلام است. و نمی توان پنداشت كه دین با امور دنیوی مردم از جمله سیاست و سیاستمداری، كاری ندارد و دخالتی در آن نخواهد داشت. مگر آنكه دین را به گونه دیگر، و سیاست را به مفهوم نادرست آن تفسیر كنیم كه لازمه آن، شناخت نادرست از دین و سیاست است، چنانچه گذشت.
امام راحل (قدس السره) می فرماید:
«فما هو دلیل الإمامه، بعینه دلیل علی لزوم الحكومه بعد غیبه ولی الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف»[4].
دلیلی كه بر ضرورت امامت اقامه می گردد، عیناً بر ضرورت تداوم ولایت در عصر غیبت دلالت دارد. و آن لزوم بر پا داشتن نظام و مسؤولیت اجرای عدالت اجتماعی است.
آن گاه می نویسد:
تمامی احكام انتظامی اسلامی در رابطه با نظام مالی، سیاسی، حقوقی و كیفری همچنان ادامه دارد و مخصوص عصر حضور نبوده است و همین امر موجب می گردد تا ضرورت حكومت و رهبری امت را ـ برابر دیدگاه شرع ـ ایجاب كند و فرد شایسته مسؤولیت تأمین مصالح امت و تضمین اجرای عدالت را مشخص سازد و گرنه، تنها پیشنهاد احكام انتظامی و به اِهمال گذاردن جانب مسؤولیتِ اجرایی، مایه هرج و مرج و اختلال در نظام خواهد بود، با آن كه می دانیم حفظ نظام از واجبات مؤكّد است و اختلاف در امور مسلمین از مبغوضات شرع مقدس است. بنابراین هدف شارع، جز با تعیین والی و حاكم اسلامی و مشخّص ساختن شرائط و حلاحیت لازم در اولیای امور، قابل تأمین نیست.
علاوه آن كه حفاظت از مرزهای اسلامی و جلوگیری از اشغال گران خارجی به حكم عقل و شرع، واجب است كه جز با تشكیل حكومتی نیرومند، امكان پذیر نیست.
این گونه مسائل (سیاسی ـ اجتماعی) بسیار روشن است كه از اموری است كه مورد نیاز مبرم جامعه اسلامی می باشد و به اهمال گذاردن آن از جانب صانع حكیم معقول نیست بنابراین هر آن دلیلی كه بر ضرورت مقام امامت دلالت دارد، همان دلیل بر ضرورت امتداد مقام ولایت در دوران غیبت نیز دلالت دارد.[5]
كلام مولا امیر مؤمنان (علیه السلام):
«و ـ فرضت ـ الإمامه نظاماً للأمّه»[6] كه شرح آن گذشت [7] اشاره به همین حقیقت است، كه مسأله امامت و رهبری امت برای حفظ نظام، یك واجب شرعی و دینی است.
امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) می فرماید:
«هیچ گروهی و ملتی بدون زعیم و رهبر نمی تواند به حیات اجتماعی خود ادامه دهند، تا در تنظیم امور دین و دنیای آنان بكوشد. و در حكمت خداوندی نشاید كه مردم را بدون معرفی رهبر رها سازد. و هر آینه اگر چنین بود، نظام امت از هم می پاشید، و شیرازه شریعت از هم می گسست، و جامعه بشری به تباهی می گرایید...»[8]
«إن الله أجلّ و أعظم من أن یترك الأرض بغیر إمام عادل»[9]
در روایت دیگر می فرماید:
«پیوسته بایستی برای مردم رهبری باشد شایسته، تا هرگاه تندروی كنند آنان را باز دارد، و اگر كوتاهی نمایند به كمال رساند»[10]
آیت الله خوئی (طاب ثراه) در این زمینه می فرماید:
به دو دلیل، فقیه جامع الشرائط در عصر غیبت می تواند مجری احكام انتظامی اسلامی باشد.
اولاً اجرای احكام انتظامی در راستای مصلحت عمومی تشریع گردیده تا جلو فساد گرفته شود و ظلم و ستم، تجاوز و تعدی، فحشا، و فجور و هرگونه تبهكاری و سركشی در جامعه ریشه كن شود. و این نمی تواند مخصوص یك دوره از زمان (زمان حضور) بوده باشد، زیرا وجود مصلحت یاد شده در هر زمانی، ایجاب می كند كه احكام مربوطه همچنان ادامه داشته باشد. وحضور معصوم، در این مصلحت كه در راستای تأمین سعادت و سلامت زندگی جامعه در نظر گرفته شده، مدخلیتی ندارد.
ثانیاً از نظر فنی (مصطلحات علم اصول) دلائل احكام انتظامی اسلام، اطلاق دارد (اطلاق ازمانی و احوالی) و نمی توان آن را مقید به زمان خاص یا حالت خاصی دانست و همین اطلاق، چنین اقتضا دارد كه در امتداد زمان نیز این احكام اجرا شود.
ولی این كه مخاطب به این تكلیف كیست از دلائل یاد شده بدست نمی آید.
بی تردید، آحاد مردم، مخاطب به این تكلیف نیستند، زیرا در این صورت اختلال در نظام پدید می آید، و نوعی بی ضابطگی حاكم خواهد گردید. علاوه در «توقیع شریف» آمده است:
و أمّا الحوادث الواقعه، فارجعوا فیها إلی رواه أحادیثنا، فإنهم حجّتی علیكم و أنا حجه الله».
در پیش آمدها و رخدادها به فقیهانی كه با گتفار ما آشنایی كامل دارند مراجعه كنید كه آنان حجت ما بر شمایند، همانگونه كه من حجت خدایم، در روایت حفص بن غیاث نیز آمده است:«إقامه الحدود، إلی من إلیه الحكم» اجرای احكام انتظامی اسلامی بر عهده كسی است كه شایستگی صدور حكم را دارا باشد.
این روایت، به ضمیمه روایاتی كه صدور حكم در عصر غیبت را شایسته فقهای جامع الشرائط می داند، به خوبی دلالت دارد كه اجرای احكام انتظامی در دوران غیبت بر عهده فقهای شایسته است[11]
ایشان همچنین در كتاب «اجتهاد و تقلید» باب «حسبه»[12]می نویسد:
قدر متیقن از مكلفین به این گونه واجبات، فقهای عادل و جامع الشرائط می باشند.
«إن هناك أموراً لا بد أن تتحقّق خارجاً، المعبّر عنها بالأمور الحسبیّه، و القدر المتیقَّن هو قیام الفقیه بها ...»[13]
مسأله حكومت و سیاستمداری در جهت حفظ مصالح امت و حراست از مبانی اسلام و برقراری نظم در جامعه، از مهمترین واجباتی است كه شرع اسلام تن به اهمال آن نمی دهد و نمی توان در برابر آن بی تفاوت بود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مائده5 : 15 ـ 16.
[2] . رجوع شود به كشف المرادـ شرح تجرید الاعتقاد ـ علامه حلی. چاپ جامعه مدرسین ص 362.
[3] . سوره حج 22: 65.
[4] . كتاب البیع ج 2 ص 461.
[5] . كتاب البیع جلد2 ص 461.
[6] . شرح نهج البلاغه ج19 ص 90.
[7] . پیرامون بحث خلافت از منظر علی علیه السلام.
[8] . به روایت معتبر صدوق در كتاب علل الشرایع(ط نجف) ج1 ص 252 باب 182.
[9] . كافی شریف ج1 ص 178 رقم 6.
[10] . همان رقم2.
[11] . رجوع شود به: مبانی تكلمه المنهاج ج1 ص 224 ـ 226.
[12] . اموری كه شارع مقدس، اجازه اهمال آن را نمی دهد و به نحو واجب كفائی برهركس كه توانایی انجام آن را دارد، لازم كرده است تا آن را بر عهده گیرد.
[13] . رجوع شود به: التنفیح ـ كتاب الاجتهاد و التقلیدـ ص 419 ـ 425.
آيت الله معرفت- كتاب ولايت فقيه، ص113
علی علیه السلام و زیبائیها:
زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.
زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.
زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.
زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

|
|
|
وبلاگهای راهيافته به مرحله نهايی داوری جشنواره وبلاگنويسی با موضوع ولايت فقيه و مهدويت اعلام شد. مؤسسه فرهنگی، مذهبی منجی كه در تازهترين فعاليت خود اقدام به برگزاری مسابقه وبلاگنويسی با موضوع ولايت فقيه و مهدويت كرده است، وبلاگهای راهيافته به مرحله دوم را اعلام كرد. قرار است از بين اين وبلاگها 3 وبلاگ برتر انتخاب و به صاحبان(نويسندگان) آن جوايزی اهدا شود. ثبتنام در جشنواره وبلاگنويسی با موضوع ولايت فقيه و مهدويت تا تاريخ 10 تيرماه سال جاری ادامه داشت و وبلاگنويسان میتوانند تا تاريخ 27 تيرماه وبلاگهای خود را با محوريت موضوع اين مسابقه بهروز كنند. مؤسسه فرهنگی، مذهبی منجی اسامی برندگان را در 28 تيرماه جاری از طريق سايت مؤسسه منتشر میكند. ليست وبلاگهايی كه وارد مرحله دوم مسابقه شدهاند به اين ترتيب است: پايگاه مهدی؛ انتظار حجت؛ غريب جمعه؛ عاشقان مهدی؛ بوی نرگس؛ طلوع عشق؛ آخرين ياس؛ منجی در اديان؛ بوی ظهور؛ عصر ظهور.
لیست وبلاگ هایی که وارد مرحله دوم مسابقه شده اندبه نقل از پايگاه اينترنتي اين موسسه به اين ترتيب است: |
دموكراسى الهى
در نظام سیاسى اسلام، حق تشریع و تقنین، مخصوص خداوند بوده; و وظیفهى رهبران و حاكمان الهى، تفسیر، تبیین و اجراى آن قوانین است و قوانین جارى حكومتى، در چارچوب قوانین الهى تدوین مىشود. به جز خداوند، كسى به طور مستقل، حق تصرف در جان و مال افراد و حق حكومت و دخالت در سرنوشت مردم را ندارد و مشروعیت حكومت، منوط به اذن خداوند است. فلسفه حكومت دینى، تامین خیر و سعادت افراد جامعه در بعد مادى و معنوى از طریق نشر معارف دینى و اجراى قوانین قرآن و سنت است.«حق» و «تكلیف»، میان حكومت و امت، دو جانبه بوده و حكومت ورهبرى دینى، خدمتگزار مردم است. حكومت دینى بر پایهى مشورت، ارشاد،نصیحت و نظارت دوجانبهى رهبرى و مردم استوار است و در تصمیمگیرىهاىمربوط به امور جامعه، با آنان به مشورت مىپردازد; و پس از تبادلراى، و ارزیابى جهات مختلف موضوع، و در نظر گرفتن جنبههاى سود وزیان و مصالح و مفاسد، مسئولیت تصمیم نهایى را پذیرفته و همان اجراءمىگردد. همان گونه كه رهبر و نمایندگان و همكاران او، وظیفه دارندبر اخلاق و رفتار جامعه نظارت كرده و حافظ سلامت فرهنگى جامعه باشند،جامعه نیز موظف استبر جریان امور حكومت، نظارت كرده، از دادنپیشنهاد و انتقاد دلسوزانه دریغ نورزند. در این جهت، فرقى میانرهبران معصوم و غیرمعصوم نیست. از این رو امام على(ع) كه خود اززمامداران جهان اسلام، است، از مردم مىخواهد كه از برخورد چاپلوسانهو ریاكارانه با او بر حذر باشند، و از انتقاد مشفقانه و ارشادنیكاندیشانه دریغ نورزند.[1] تاكید بر روش مشورت و انتقاد در رهبرىو حكمرانى از طرف كسانى چون پیامبر اكرم(ص) على (ع)، كه مصون ازلغزش و خطا بودهاند ضمن این كه نوعى حرمت نهادن به شخصیت مردم ومایهى شكوفایى اندیشهها و تقویت روحیهى خودباورى و آزادمنشى است،الگویى روشن از شیوهى زمامدارى دینى را نیز به بشر عرضه مىكند. حكومت اسلامى، ضمن در برداشتن مزایاى نظام دموكراتیك بشرى، از نواقصآن مصون است. احترام گذاشتن به حقوق افراد جامعه و آزادىهاى مشروعآنان، و نفى استبداد و خودكامگى در صحنهى سیاست و حكومت، از مزایاىدموكراسى است كه در حكومت اسلامى، به صورت احسن برآورده شده است. درحكومت اسلامى، همهى افراد جامعه در برابر قانون، یكسان و دربرخوردارى از ثروتهاى ملى و امكانات دولتى مساوىاند. امتیازات، بهمیزان تلاش افراد، نیاز آنها و خدماتیست كه به جامعه یا نظام حكومتىعرضه مىكنند. نژاد، رنگ، زبان، قومیت، و حتى مذهب به خودى خودمعیار امتیاز، در این زمینه، به شمار نمىرود. از این روست كه وقتىامام على(ع)، براى حل منازعه، فى ما بین او و فردى یهودى، نزد خلیفهىدوم عمر بن خطاب مىرود; و خلیفه، امام را با كنیهى «ابوالحسن» صدامىزند و یهودى را به «نام»; امام، این برخورد را مخالف با رویهىعدالت و مساوات در قضاوت تلقى مىكند، و برافروخته مىشود.[2] و آنزمان، كه پیرمرد نصرانى را مىبیند كه براى گذران زندگى دستبه گدایىزده است، امام(ع) از دیدن این ضعیتسخت آزرده خاطر مىشود و زبان بهاعتراض گشوده مىفرماید: «وقتى كه توان كاركردن داشت او را به كارگرفتید; و اكنون كه ناتوان شده است; به حال خود، رهایشكردهاید!»آنگاه، دستور داد تا از بیتالمال مسلمین به او انفاقكنند.[3] آن حضرت، در عهدنامه خود به مالك اشتر، توصیهى مؤكد مىكندكه با مردم از روى مهربانى و خیرخواهى رفتار كند; و در پى جمعآورىثروت و چپاول سرمایههاى عمومى و بهرهكشى از مردم نباشد; و تصریحمىكند كه در این جهت فرقى میان مسلمان و غیرمسلمان وجود ندارد.[4]
پیشگیرى از استبداد در حكومت الهى
براى جلوگیرى از استبداد و خودكامگى، صفات اخلاقى مهمى، به عنوان شرایطرهبر دینى و رجال حكومت،مقرر شده است. كه از طریق عدالت،تقوا و زهد وپارسایى تامین مىشود و استبداد، صفت و رفتارى زشت و نامشروع بوده ودر نظام سیاسى اسلام،از آن به شدت نكوهش شده است. متقابلا برخورد متواضعانهو خیرخواهانه با مردم، از ارزندهترین صفات انسانى و به ویژه، براىحاكمان و والیان به شمار آمده است.اصل مشورت نیز از اركان حكومت ورهبرى دانسته شده است. اما علاوه بر همه ضمانتهاى درونى، نصیحت، نظارتو انتقاد از رجال حكومت، حق مسلم و بلكه وظیفه مردم تلقى شده است. درصورت رعایت این موازین اخلاقى، سیاسى و فرهنگى، مجالى براى پیدایشپدیدهى شوم استبداد و خودكامگى در صحنهى سیاست و حكومت فراهم نخواهدشد. مظهر حكومت الهى بودن، غیر از خدایى كردن است! حكومتسلیمانپیامبر، مظهر حكومت و فرمانروایى خداوند است; و او، قدرت خود راموهبتى الهى مىداند كه وسیلهاى براى آزمایش اوست: «هذا من فضل ربیلیبلونی ا اشكر ام اكفر». [5] ولى حكومت فرعون از قبیل خدایى كردن برمردم، یعنى حكومت طاغوتى و اهریمنیست. همانگونه كه قرآن كریم نیزیادآورى مىكند، كه فرعون، مىگفت: «انا ربكم الاعلى». [6] «حكومت الهى »، هیچ نسبتى با «خدایى كردن»، ندارد. هیچ حكومتالهى داعیهى خدایى كردن ندارد; ولى باید نمایندهى حكومتخداوند برمردم باشد.
تفكیك دین از حكومت؟!
برخى مدعى شدهاند كه مسالهحكومت، مورد اهتمام قرآن نیست، و اصولا دین كارى به حكومت ندارد;زیرا «دین» تنها یك مقولهى معنوى، و «حكومت»، مقولهاى مادى و دنیوىاست; و این دو ربط و پیوندى با یكدیگر ندارند. ادلهاى كه آوردهاند،بدین قرار است: دلیل اول: گفته شده است: «آن چه از مجموعهى آیات وسورههاى قرآن برمىآید، قسمت اعظم و اصلى آن بر محور دو مسالهى خداو آخرت است; ضمن آن كه، احكام فقهى، كمتر از دو درصد آیات قرآن رابه خود اختصاص داده است. و قرآن كه ثمره و خلاصهى دعوت و زبان رسالتاست، نه تنها سفارش و دستورى براى دنیاى ما نمىدهد، بلكه ما را ملامتمىكند كه چرا این اندازه به دنیا مىپردازید و آخرت را كه بهتر است وماندگارتر، فراموش و رها مىكنید.» [7] پاسخ: تردیدى نیست كه دعوت بهتوحید و قیامت، محور عمدهى دعوت پیامبران را تشكیل مىهد; اما بااهتمام دین به مسالهى حكومتبه انگیزهى برقرارى عدل، و اجراىاحكام الهى در جامعه بشرى نه تنها هیچ تعارضى ندارد، بلكه مستلزمآن نیز مىباشد و لذا آیات نبوت نیز به امر حكومت، اهتمام ورزیده است.قرآن كریم، كلام خداوندى است و از هر گونه تعارضگویى پیراسته است; پسهرگاه حكومت در خدمت اهداف توحیدى و اخروى باشد، وسیلهاى لازم و دینىو خداپسند خواهد بود; و هرگاه در خدمت اهداف مادى و طاغوتى و شیطانىباشد، وسیلهاى مذموم و نكوهیده و ضد دینیست. وقتى كه عبدالله بن عباسدر «ذىقار» بر امام على (ع)، وارد شد، امام را در حال تعمیركردنكفشهاى خود دید.امام به ابنعباس فرمود:«این كفشها، چه قدر ارزش دارد؟»گفت: «ارزشى ندارد!» امام فرمود: «به خدا سوگند! در نزد من ازحكومتبر شما، محبوبتر است; مگر این كه حقى را برپاى دارم، و یا ازاجراى باطلى، جلوگیرى كنم». [8] امام(ع) حكومت را مردود نمىشمارد;بلكه مطلوببودن ذاتى آن را، رد مىكند. ولى، اگر وسیلهاى براى تحققبخشیدن به حق و جلوگیرى از اجراى باطل بتواند باشد، مقبول و مطلوبخواهد بود. امام(ع) در رد نظریهى خوارج، دربارهى مسالهى حكمیت ازحكومت و حكمران به عنوان یك ضرورت اجتماعى یاد كرده، یادآور مىشودكه ضرورت این امر تا حدیست كه اگر جامعه از داشتن حاكم و زمامدارىصالح محروم شود، و كار، به دو راهى «نداشتن حكومت» یا «داشتن حكومتغیرصالح» منتهى گردد حكومت غیرصالح، بر بىحكومتى و هرج و مرج،برترى دارد; چنان كه مىفرماید: «لا بد للناس من امیر بر اوفاجر». [9] آن چه از دیدگاه قرآن كریم مذموم و مردود استدنیاگرایى است نه دنیادارى; و این دو مقوله، با یكدیگر، ملازمهندارند. قرآن كریم درباره آرمانهاى حكومت، مىفرماید: «الذین انمكناهم فی الارض اقاموا الصلوه و ءاتوا الزكوه، و امروا بالمعروف ونهوا عن المنكر; و لله عاقبه الامور» همانان كه اگر در زمین، قدرت وفرمانروایىشان عطا كنیم; نماز را برپاى داشته، زكات مىپردازند، وافراد را به معروف فرمان مىدهند و از منكر باز مىدارند; و این گونهاست، كه سرانجام كارها، به دستخداست. دلیل دوم: گفته شده است: در هیچ یك از این سرفصلها یا سر سورهها وجاهاى دیگر دیده نمىشود كه گفته شده باشد ما قرآن را فرستادیم تا بهشما درس حكومت و اقتصاد و مدیریتیا اصلاح امور زندگى دنیا و اجتماعرا بدهد. [10] پاسخ: آموزشهاى مربوط به روش حكومت و مدیریت، دو گونهاست: آموزشهاى كلى و جزئى. آن چه مىتوان از یك شریعت جهانى و ابدى انتظار داشت، آموزشهاى نوعاول است، كه در شرایط مختلف قابل اجرا و تطبیق است; ولى، نوع دوم كهمتغیر و نسبیست در چهارچوب آموزشهاى كلى و ثابت نمىگنجد تا شریعتآسمانى آنها را تبیین و ترسیم كند، مثلا در مورد روابط بینالمللىآن چه، مىتوان به عنوان یك خط مشى كلى ترسیم كرد، عبارت است از: اصلاستقلال سیاسى; سلطهناپذیرى، داشتن رابطهى مسالمتآمیز با قدرتهایىكه قصد تعدى و تجاوز به ملت اسلامى را ندارند; چنان كه قرآن كریممىفرماید: «و لن یجعل الله للكافرین على المؤمنین سبیلا» [11] خداوند براى كافران راه سلطه بر مؤمنان را مقرر نكرده است.
-------------------------------------------
[1] . نهجالبلاغه، خطبهى 216.
[2] . آیت الله سبحانى، مفاهیم القرآن، ج2، ص42.
[3] . شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج11، ص49.
[4] . نهجالبلاغه، نامهها، شمارهى 53.
[5] . سوره نمل، آیه40.
[6] . سورهى نازعات، آیهى 24.
[7] . گزیدهاى از ادله مذكور در مجله كیان، شماره 28، آخرت و خدا هدفبعثت انبیاء، مهندس مهدى بازرگان.
[8] . نهج البلاغه، فیضالاسلام، خطبهى 33.
[9] . نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبهى 40.
[10] . آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء، مهندس مهدى بازرگان .
[11] . سورهى نساء، آیهى 141.
على ربانى گلپايگانى ـ فصلنامه كتاب نقد، ش8
| |||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||
| |||||||||||||||||
| |||||||||||||||||
کتاب "غرب و مهدويت" عنوان کتابی است که درآن سخنرانیهای »دکتر محمدصابر جعفري» گردآوری و از سوی انتشارات پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات منتشرشده است. چکیده متن این کتاب به شرح زیر است:
منفعتطلبان عالم و سلطهطلبان براي به دست آوردن منافع بيشتر در پي مديريت امروز و مديريت فردا هستند. آنها براي دست يابي به اين مهم برنامههايي را در دست اجرا دارند.
از جمله مهم ترين اين برنامه ها آيندهسازي و ساختن فضا به گونهاي است كه بتوانند آينده را رقم بزنند. در اين فضا يكي از مسائلي كه براي آنها جدي است و در مديريت آنها جايگاه مهمي پيدا ميكند، موضوع مهدويت است. اين موضوع از دو بعد قابل بررسي است؛ بعد نظري و بعد عملي(مصداقها).
تعريف از مهدويت، گاه به مثابة صفت نسبي است كه بدين ترتيب عبارت از آموزهها، رفتارها و هر چيزي است كه به گونهاي به حضرت مهدي (ع) ارتباط پيدا ميكند. و گاه نيز از آن معناي وسيعتري همچون منجي در نظر گرفته مي شود، يعني هر آنچه به موضوع منجيگرايي مربوط است. اهميت مسئلة مهدويت و انتظار از حيث تأثيرگذاري به روز در حرکت اجتماع، از سوي غربيان درك گرديده است. از همين رو آنان حرکت خود را در جهت مقابله با جريان انتظار و ظهور امام مهدي (ع) بويژه از طريق رسانههاي ديداري و شنيداري آغاز کردهاند. آنها هم اکنون به دنبال همراه کردن مسيحيان و يهوديان صهيونيست از طريق زمينهسازي براي آمدن دوباره مسيح موعود هستند؛ با اين توجه كه كاملاً فريبكارانه آن را مطرح ميكنند. از طرفي نيروهايشان را عليه اسلام، شيعه، و - بعد از انقلاب اسلامي- عليه انقلاب جمع ميكنند و از طرف ديگر به بهانة زمينهسازي، نيروهايشان را سازماندهي ميكنند.
نکته مهم ديگر اينكه آنها منتظر نيستند كه عيسي بن مريم(ع) ـ كه آنها نعوذ بالله ميگفتند دروغگوست ـ برگردد ؛ بلكه دارند برنامهريزي ميكنند كه حادثهاي كه بايد رخ بدهد براي مردمي كه منتظر او هستند ساخته شود.
غرب براي دست يافتن به اهداف خود ابزارهاي متفاوتي به كار ميبرد؛ از جمله ابزار هنر و رسانه. رويارويي رسانهاي، غربيان از روش هاي زير استفاده مي کنند: 1. تخريب طرف مقابل، 2. القاي رواني ناتواني به حريف، 3. ترساندن حريف از طريق به رخ کشاندن ادوات و تکنولوژي مبهوت کننده. 4. القاي اينكه اگر قرار باشد در عالم اتفاق هولناكي بيفتد يگانه نجاتدهنده فقط اينها هستند.
اين مسائل از طريق فیلمها و بازيهاي کامپيوتري القا ميشود؛ مواردي مانند فيلم "آرمهگدون" يا "يونايتد93".
دشمنان انديشه مهدويت فهميدهاند كه انقلاب اسلامي ايران، با وجود همه مشكلات داخلي، معادلاتي را در جهان به هم زده است. از اين رو، به مقابله با آن برخاستهاند. اين منظور در فيلم هايي مانند "پيشگوييهاي نوسترآداموس" و "فتنه" يا بازيهاي کامپيوتري "آي جي آي" و "دلتافورس" به مخاطب غربي القا مي شود. مسيحيان و يهوديان هر چند درباره اعتقاد به بازگشت مسيح کاملا بر خلاف هم ميانديشند اما در مقام مبارزه با موعود اسلامي و شيعي و با هدف آيندهسازي مطلوب، همين را نقطه اتفاق بيان کرده، از آن به عنوان ابزاري براي همراه کردن پيروان آن دو در اين راستا استفاده مي کنند.
ابزار ديگر آنان، شعار مبارزه با تروريسم است که آن را به مبارزه با مسلمانان تبليغ مي کنند. اقدام ديگر نيز فرقهسازي و جايگزينسازي (بدل سازي) است. اين هر سه، از طريق ابزار بسيار موثر رسانه واقع مي شود؛ مانند فيلم "ماتريکس". اقدام ديگر آنها تحريف است. تحريف انواعي دارد؛ 1. تحريف تاريخ انبيا و اديان (مانند فيلم ده فرمان يا كتاب آفرينش)، 2. تحريف تاريخ، و 3. تحريف تاريخ ملتها (مانند فيلم 300 يا يك شب با پادشاه). در برابر اقدامات غربي ها اين شناخت ها ضرورت مي يابد: 1. شناخت خود، 2. شناخت امام(ع)، 3. شناخت زمان، 4. شناخت دشمن. در اين ميان يگانه راه نجات "رصد كردن امام" است؛ انتظار امام(ع) يعني مترصد بودن. شخص منتظر خودش را با امام همسو ميكند.
منبع:ابنا
نرم افزار دانستنیهای مهدوی نسخه 1
شامل : کتابخانه تخصصی 800 موضوع پیرامون امام زمان (عج) و امکانات متنوع دیگر...

ویژگیها : امکان نصب بر روی تمامی گوشیهای موبایل ،نرم افزار با زبان برنامه نویسی java و jad تهیه شده . عملكرد مستقل برنامه براي نمايش و تايپ زبان فارسي پشتيباني از زبان فارسي در تمام گوشي ها) پشتيباني از صفحات لمسي) ، جستجوی پیشرفته در متن ، امکان تغیر فونت در متن ، رنگی شدن اعراب در متن ، امکان تغییر تم ، امکان پرش به صفحه ، قابلیت تماشای عکس در متون ، سرعت بالا و حجم بسیار کم نرم افزار کیلوبایت200 KB ، امكان عضويت به منظور اطلاع رساني در مورد محصولات و نسخه های جدید، قابل اجرا در تلفن های همراه ، رایانه و VCD
شناسنامه ی امام محمد تقی سلام الله علیه
|
مقام: |
امام نهم |
|
نام: |
محمّد |
|
لقب: |
جواد، التقی |
|
کنیه: |
ابو جعفر |
|
نام پدر: |
علی |
|
نام مادر: |
خیزران |
|
روز ولادت(ه ق): |
10 رجب سال 195 ه ق |
|
روز ولادت(ه ش): |
23 فروردین سال 190 ه ش |
|
مکان ولادت: |
مدینه-عربستان سعودی |
|
سلاطین زمان تولّد: |
محمّد امین |
|
مدت امامت(ه ق): |
17 سال |
|
مدت عمر(ه ق): |
25 سال |
|
روز شهادت(ه ق): |
30 ذیقعده سال 220 ه ق |
|
روز شهادت(ه ش): |
8 آذر سال 214 ه ش |
|
فرمانروایان زمان: |
معتصم |
|
قاتل: |
معتصم |
|
محل دفن: |
کاظمین-عراق |
|
فرزند پسر: |
4 |
|
فرزند دختر: |
7 |
نگاهی به زندگانی امام جواد علیه السلام
آگاهیهای تاریخی درباره زندگی امام جواد علیه السلام چندان گسترده نیست؛ زیرا افزون بر آن که محدودیتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم علیه السلام می گردید، تقیه و شیوه های پنهانی مبارزه که برای " حفظ امام و شیعیان از فشار حاکمیت" بود، عامل مؤثری در عدم نقل اخبار در منابع تاریخی است. افزون بر آن، زندگی امام جواد علیه السلام چندان طولانی نبوده است که اخبار فراوانی هم از آن در دسترس ما قرار گیرد.
و نیز گفتنی است، زمانی که امام رضا علیه السلام به خراسان برده شد، هیچ یک از اعضای خانواده خود را به همراه نبرد و در آنجا تنها زندگی می کرد. و از اخبار مربوط به شهادت امام رضا علیه السلام چنین بر می آید که امام جواد علیه السلام آن هنگام در مدینه اقامت داشت و تنها برای غسل پدر و اقامه نماز به آن حضرت در طوس حضور یافت.
هنگامی که مأمون بعد از شهادت امام رضا علیه السلام در سال 204 به بغداد بازگشت، از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا علیه السلام فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند. او سیاست کنترل امام کاظم علیه السلام توسط پدرش را- که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود- به یادداشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا علیه السلام در پیش گرفت، ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه ای که می کوشید نه تنها در ظاهر امر مسأله زندان و مانند آن در کار نباشد، بلکه با برخورد دوستانه، چنین تبلیغ شود که او علاقه و محبت ویژه نیز به ایشان دارد. اینک نوبت امام جواد علیه السلام فرا رسیده بود تا به نحوی کنترل شود. مأمون برای انجام این هدف، دختر خود را به عقد وی درآورد و او را داماد خود کرد. از همین رهگذر بود که مأمون به راحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماس های آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد.
بر اساس برخی نقلها، مأمون پس از ورود به بغداد- در سال204- بلافاصله امام جواد علیه السلام را از مدینه به بغداد فراخواند.(1) افزون بر این، مأمون متهم بود که امام رضا علیه السلام را به شهادت رسانده است. اکنون می بایست با فرزند وی به گونه ای رفتار کند که از آن اتهام نیز مبرّی شود.
از روایتی که شیخ مفید از ریان بن شبیب نقل کرده، چنین بر می آید: موقعی که مأمون تصمیم به ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام گرفت، عباسیان برآشفتند؛ زیرا ترس آن داشتند که پس از مأمون، خلافت به خاندان علوی برگردد، چنانکه درباره امام رضا علیه السلام هم به سختی دچار همین نگرانی شده بودند.(2) ولی به طوری که از دو روایت فوق برمی آید، آنان مخالفت خود را به گونه دیگری وانمود کرده و گفتند: دختر خود را به ازدواج کودکی درمی آورد که :" لَم یتَفَقَّهُ فی دینِ الله ولا یعرف حلاله من حرامه ولا فرضاً من سنّته"؛کودکی که تفقه در دین خدا ندارد، حلال را از حرام تشخیص نمی دهد و واجب را از مستحب باز نمی شناسد.
مأمون در مقابل این برخورد، مجلسی برپا کرد و امام جواد علیه السلام را به مناظره علمی با یحیی بن اکثم، بزرگترین دانشمند و فقیه سنی آن عصر، فراخواند تا بدین وسیله مخالفان و اعتراض کنندگان عباسی را به اشتباه خود آگاه کند.(3) این در حالی بود که بنا به این دو روایت، هنگام عقد ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام هنوز به آن حضرت " صبی" اطلاق می شده است.
مكتب علمى امام جواد علیه السلام
مىدانیم كه یكى از ابعاد بزرگ زندگى ائمه ما، بعد فرهنگى آنها است. این پیشوایان بزرگ هركدام درعصر خود فعالیت فرهنگى داشته در مكتب خویش شاگردانى تربیت مىكردند و علوم و دانشهاى خود را توسط آنان در جامعه منتشر مىكردند، اما شرائط اجتماعى و سیاسى زمان آنان یكسان نبوده است، مثلا در زمان امام باقرعلیه السلام و امام صادق علیه السلام شرائط اجتماعى مساعد بود و به همین جهت دیدیم كه تعداد شاگردان و راویان حضرت صادق علیه السلام بالغ برچهار هزار نفر مى شد، ولى از دوره امام جواد تا امام عسكرى علیه السلام به دلیل فشارهاى سیاسى و كنترل شدید فعالیت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعالیت آنان بسیار محدود بود و ازاین نظر تعداد راویان و پرورش یافتگان مكتب آنان نسبت به زمان حضرت صادق علیه السلام كاهش بسیار چشمگیرى را نشان مىدهد.
بنابراین اگر مىخوانیم كه تعداد راویان و اصحاب حضرت جوادعلیه السلام قریب صد و ده نفر بودهاند (4) و جمعا 250 حدیث از آن حضرت نقل شده (5) ، نباید تعجب كنیم، زیرا از یك سو، آن حضرت شدیدا تحت مراقبت و كنترل سیاسى بود و از طرف دیگر، زود به شهادت رسید و به اتفاق نظر دانشمندان بیش از بیست و پنج سال عمر نكرد!
درعین حال، باید توجه داشت كه در میان همین تعداد محدود اصحاب و راویان آن حضرت، چهرههاى درخشان و شخصیتهاى برجستهاى مانند: على بن مهزیار، احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، زكریا بن آدم، محمد بن اسماعیل بن بزیع، حسین بن سعید اهوازى، احمد بن محمد بن خالد برقى بودند كه هر كدام در صحنه علمى و فقهى وزنه خاصى به شمار مىرفتند، و برخى داراى تالیفات متعدد بودند.
از طرف دیگر، روایان احادیث امام جوادعلیه السلام تنها در محدثان شیعه خلاصه نمىشوند، بلكه محدثان و دانشمندان اهل تسنن نیز معارف و حقایقى از اسلام را از آن حضرت نقل كردهاند. به عنوان نمونه «خطیب بغدادى» احادیثى با سند خود ازآن حضرت نقل كرده است. (6) هم چنین حافظ «عبد العزیز بن اخضر جنابذى» در كتاب «معالم العترة الطاهرة» (7) و مؤلفانى نیز مانند: ابو بكر احمد بن ثابت، ابواسحاق ثعلبى، و محمد بن مندة بن مهربذ در كتب تاریخ و تفسیر خویش روایاتى از آن حضرت نقل كردهاند. (8)
نحوه شهادت حضرت
درباره آمد و شد امام در مدینه و احترام مردم نسبت به آن حضرت، اطلاعات مختصری در پاره ای از روایات آمده است.(9)
فراخوانی آن حضرت به بغداد، در سال 220، توسط معتصم عباسی، آن هم درست در همان اولین سال حکومت خود، نمی توانست بی ارتباط با جنبه های سیاسی قضیه باشد. به ویژه که درست همان سال که حضرت جواد علیه السلام به بغداد آمد، رحلت کرد؛ این در حالی بود که تنها 25 سال از عمر شریفش می گذشت. عناد عباسیان با آل علی علیه السلام به ویژه با امام شیعیان که در آن زمان جمعیت متنابهی تابعیت مستقل آنها را پذیرفته بودند، شاهدی است بر توطئه حکومت در شهادت امام جواد علیه السلام. همچنین خواستن آن حضرت به بغداد و درگذشت وی در همان سال در بغداد، همگی شواهد غیرقابل انکاری بر شهادت آن بزرگوار به دست عوامل عباسی می باشد.
مرحوم شیخ مفید، با اشاره به روایتی درباره مسمومیت و شهادت امام جواد علیه السلام، رحلت آن حضرت را مشکوک دانسته است.(10) بنا به روایت مستوفی، عقیده شیعه بر این است که معتصم آن حضرت را مسموم نموده است.(11)
پاره ای از منابع اهل تسنن، اشاره بر این دارند که امام جواد علیه السلام به میل خود و برای دیداری از معتصم عازم بغداد شده است.(12) در حالی که منابع دیگر، حاکی از آنند که معتصم به ابن زیات مأموریت داد تا کسی را برای آوردن امام به بغداد بفرستد.(13) ابن صبّاغ نیز با عبارت" اِشخاص المعتصم له من المدینة"(14) این مطلب را تأیید کرده است.
مسعودی روایتی نقل کرده که بنابر آن، شهادت آن حضرت به دست ام فضل، در زمانی رخ داده که امام از مدینه به بغداد نزد معتصم آمده بود.(15) ام فضل پس از شهادت امام، به پاس این عمل خود به حرم خلیفه پیوست.(16) این نکته را نباید از نظر دور داشت که ام فضل در زندگی مشترک خود با امام جواد علیه السلام از دو جهت ناکام مانده بود:
نخست آن که از آن حضرت دارای فرزندی نشد.
دوم آن که امام نیز چندان توجهی به وی نداشت .
ام فضل یک بار (گویا از مدینه) نامه ای نگاشت و از امام نزد مأمون شکایت کرد و از این که امام چند کنیز دارد گله نمود، ولی مأمون در جواب او نوشت:
ما تو را به عقد ابوجعفر درنیاوردیم که حلالی را بر او حرام کنیم، دیگر از این شکایتها نکن.(17) به هر حال، ام فضل پس از مرگ پدر، امام را در بغداد مسموم کرد و راه یافتن او به حرم خلیفه و برخورداری از مواهب موجود در آن، نشانی از آن است که این عمل به دستور معتصم انجام شده است.(18) و بالاخره امام جواد علیه السلام به شهادت رسید و حرم مطهر ایشان در کاظمین عراق قرار دارد که ملجا و پناهگاه عاشقان ایشان است .
پی نوشت ها
1- الحیاة السیاسیة للامام الجوادعلیه السلام، ص 65.
2- الارشاد، ص 319.
3- همان، صص319-320.
4- شیخ طوسى، رجال، الطبعة الاولى، نجف، منشورات المكتبة الحیدریة، 1381 ه. ق، ص 397-409. مؤلف «مسند الامام الجواد» تعداد یاران و شاگردان امام جواد را 121 نفر مىداند (عطاردی، شیخ عزیز الله، مسند الامام الجواد، مشهد، المؤتمر العالمی للامام الرضاعلیه السلام، 1410 ه. ق) و قزوینى آنها را جمعا 257 نفر مىداند (قزوینی، سید محمد كاظم، الامام الجواد من المهد الى اللحد، الطبعة الاولى، بیروت، مؤسسة البلاغ، 1408 ه. ق)
5- آقاى عطاردى در مسند الامام الجواد با احصائى كه كرده مجموع احادیث منقول از پیشواى نهم را در زمینههاى مختلف فقهى، عقیدتى، اخلاقى، و... ، تعداد مذكور در فوق ضبط كرده است.
6- تاریخ بغداد، بیروت، دارالكتاب العربی،ج3، صص54 و55.
7- امین، سید محسن، اعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات،1403 ه. ق،ج2، ص 35.
8- ابن شهرآشوب،قم،المطبعة العلمیة،ج 4، ص384.
9- الکافی، ج1، صص492-493.
10- الارشاد، ص 326.
11- تاریخ گزیده ، صص 205-206.
12- الائمه الاثنی عشر، ابن طولون، ص 103؛ شذرات الذهب، ج2، ص 48.
13- بحارالانوار، ج50، ص8.
14- الفصول المهمه، ص 275.
15- مروج الذهب، ج3، ص 464.
16- الائمة الاثنی عشر، ابن طولون ص 104، الفصول المهمه، ص 276. ام فضل، خواهرزاده معتصم بود.
17- الارشاد، ص 323.
18- الکافی، ج 1، ص 323.
كاربران سايت تبيان میتوانند در سراسر كشور از طريق شبكه اينترانت تبيان به صورت رايگان از سايت جشنواره بين المللی آخرين منجی بازديد كرده، و آثار خود را بدون نياز به مراجعه حضوری از طريق دبيرخانه الكترونيك جشنواره به نشانی اينترنتی www.LSF.ir ارسال كنند.
به نقل از ستاد خبری جشنواره بين المللی آخرين منجی «حميد روستايی»، مدير كل روابط عمومی موسسه فرهنگی اطلاع رسانی تبيان در گفتوگو با اين ستاد ضمن بيان اين مطلب گفت: موسسه فرهنگی اطلاع رسانی تبيان در راستای اهداف معنوی خود در ترويج و تعميق فرهنگ مهدويت به خصوص در بين جوانان و كاربران فضای مجازی، از آثار ارسالی به دبيرخانه جشنواره بينالمللی آخرين منجی درقالب گزارشهای خبری مكتوب، صوتی و تصويری، نماهنگ، فيلم كوتاه، عكس و موسيقی حمايت مالی میكند.
وی افزود: تمامی آثار برتر نخستين جشنواره بينالمللی آخرين منجی با ذكر توضيحی در خصوص جشنواره هم اكنون روی سايت تبيان قرار گرفتهاند و به زودی هدايايی به رسم يادبود به بيش از 300 نفر از شركتكنندگان در نخستين جشنواره بينالمللی آخرين منجی از سوی موسسه فرهنگی اطلاعرسانی تبيان تقديم میشود.
روستايی در ادامه تصريح كرد: به منظور ترويج فرهنگ انتظار آخرين منجی بشريت در ميان مردم، موسسه فرهنگی اطلاعرسانی تبيان امسال با توليد نرمافزار چند رسانهای آخرين منجی و انتشار ويژه نامههای الكترونيك انتظار منجی، حضور جدیتری در دومين جشنواره بينالمللی آخرين منجی دارد.
لازم به ذكر است همزمان با شكلگيری ستاد هماهنگی جشنوارههای كشور، سومين فراخوان جشنواره بينالمللی آخرين منجی با موضوع مهدیباوری، مهدیياوری، و زندگی مهدوی تا 20 تير ماه اعلام شده و علاقهمندان برای شركت در جشنوارههای مهدوی كشور میتوانند به نشانی www.mahdiyavaran.ir مراجعه كنند.
سايت تبيان زنجان در یک اقدام بی بدیل، از وبلاگنویسان برای شرکت در مسابقه بزرگ وبلاگ نويسي در زمينه هاي ديني دعوت به عمل آورده است. شروع ثبت نام از اول ارديبشهت 1388 به مدت دو ماه مي باشد كه در مورخه 5 تير 88 وبلاگهاي برگزيده منتخب و 15 تير 88 برندگان جشنواره اعلام خواهند شد.
از همه وبلاگنويسان جوان درخواست مي كنيم كه در اين جشنواره شركت نمايند




